مجسمه های آلبرتو جاکومتی

این پیکره ها ٬ که به تمامی همان چیزی هستند که یک باره می نمایند ٬ به کسی اجازه نمی دهند که آنها را بررسی کند ...
 

« جاکومتی ترس از بی انتهائی دارد . نه از بی انتهائی به شــــــیوه ی پاسکالی ٬ یعنی بی انتهائی عظیم . بی انتهائی دیگری هم وجود دارد . مرموزانه تر و پنهان تر که از بخش پذیری به آرامی فرار می کند . جاکومتی می گوید :  این بی انتهائی ٬ در فضا ٬ بیش از اندازه وجود دارد ... چیزی که باید دریافته شود این است که این پیکره ها ٬ که به تمامی همان چیزی هستند که یک باره می نمایند ٬ به کسی اجازه نمی دهند که آنها را بررسی کند .  به محض اینکه آنها را می بینم ناگهان در میدان دید من ٬ مانند خیالی در برابر ذهنم پدیدار می شوند . فقط خیال دارای چنین شفافیت آنی است ... این موجودات ظریف و باریک سر به سوی بهشت دارند . آنها می رقصند ٬ آنها خود رقص اند . هنگامی که این رخنه ی مرموز را نظاره می کنیم ٬ این بدن های لاغر منبسط می شوند و چیزی که ما در مقابل مان می بینیم ٬ چیزی است که به زمین تعلق دارد ...»
در جست و جوی مطلق ( نقدی بر مجسمه های جاکومتی ـ نوشته ی ژان پل سارتر)
 
 
 
 
 
 
 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 دی 1389    | توسط: حسین اسدی    |    | نظرات()